امروز یک آبان بود.این مدت خواستگار دو تا داشتم دو تاشم رد کردیم چون شرایطشون خوب نبود.خبرا زیاده.دیگه اینکه به لطف خدای مهربونم کارورزیم همونجایی شد که آرزوشو داشتم و اونجا هم فراتر از انتظاراتمه و همه چی عالیه و با اینکه همش دوروز رفتم کلی چیز یاد گرفتم و خیلی خیلی دوست دارم همونجا کار کنم در آینده ایشالا اگه خدای مهربونم بخواد و صلاحم باشه.پس خدای خوب و بزرگ و مهربونم اگه صلاحمه من همونجا باشم و استخدام شم به زودی.میخوام با خبر استخدام شدنم دل مامانو شاد کنم...
خب دیگه اینکه دانشگاهم شرو شده و کلاسامون با ترم بالاییا بعضیاش افتاده.و اینکه من بنا به همون تصمیمی که گرفته بودم از آخرای ترم پیش؛چادری شدم کاملا و همه چیزش عالیه و خوبه و راضیم.و البته هم اتاقیای جدیدم و اتاق این ترمم هم بنا به همون تصورات مثبتی که راجبش داشتم خوبن و هیچ مشکلی ندارم خداروشکر.
از وقتی اومدم تهران کلی اینوراونور رفتیم با خانواده و دوستا.کافه و سینما و پارک و ...واقعا خوب بود.خداروشکر.دیروزم کمیل اومد تهران و کلی گشت و گذارکردیم و طی یه اتفاق یهویی و عجیب بلیط تئاتر سرداز که نفری سی و شیش تومن بود از طریق
برچسب: آره آره حال خوبیه که دارمت,آره آره حال خوبیه دارمت,
نویسنده: دانیال هاشمی
تاريخ: شنبه
22 آبان
1395 ساعت: 13:40